منو ارش به خوبی و خوشی باهم دوست شدیم
همین موقع ها بود که بو گنده هادی میومد..............
من از اونجایی که عاشق این موجود پستم این بو رو دنبال کردم
که ببینم به کجا میرسه ................
من رفته بودم خرید که یه صدای اشنا منو صدا زد این صدا هیچ وقت از
گوشم بیرون نمیره اخه قشنگترین صدایی بود که تو زندگیم شنیدم
صدا گفت
ستایش
من اینورو اون ورو نگاه کردم
صدای هادی بود ولی هادیو نمی دیدم![]()
![]()
دوباره گفت ستایش که قلبم افتاد وسط پیاده رو
اره هادی بود۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰
خودش بود۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰
اخ که چقد دلم برای صداش تنگ شده بود دلم برای هادی تنگ شده بود
برگشتمو دیدم هادی با همون نگاه مرموز ولی دوست داشتنیش داره نگاهم
میکنه ولی من خیلی عادی برخورد کردم۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰
سلام کرد سلام کردم
گفتم چه عجب یاده کشته مرده های قبلیتون کردین
گفت منو ببخش همونجا اشک از چشای هردومون جاری شد![]()
گفت شمارمو یادته گفتم اره مگه میشه یادم بره من بعده ۷ماه شمارش
هنوز یادم بود
گفت زنگ بزن کارت دارم۰۰۰۰
گفتم نه۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰
گفت اینجا نمیشه همه چیزو بهت بگم پس زنگ بزن منم قبول کردم
به خونه رسیدمو بهش زنگ زدم
واااااااااااااااااای۰۰۰۰۰۰۰۰۰
این هادی ۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰
هادی من۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰
عشقم۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰
سخت بود ولی سر صحبتو اون باز کردو گفت......................
قسمت پانزدهم
+ نوشته شده در ۱۳۸۷/۱۲/۰۷ ساعت 15:45 توسط ستایش
|