بچه ها کنکورو گند زدم(ماجراشو تو

قسمتای بعد میگم)


اینم قسمت۱۷


   ارش رفت و من تنها شدم .
هادي هم قرار بود با ارش بره ولي مثل اينكه اونو ميبينه در ميره .

ارش رفت 1ماه ازش هيچ خبري نداشتم .
بعد يه ماه كه من در به در دنبالش بودم اقا زنگ ميزنه
خيلي سرد باهام برخورد مي كرد ولي من دلم راش يه زره شده بود
تو محرم بود كه فهميدم داره مياد ولي نه به من زنگ زد نه خبر داد
سولماز اومد خونمون كه بريم مسجد محلمون من از در مسجد كه اومدم
بيرون تا سولمازو از امير تحويل بگيرم .
ديدم همه دارن يه جوري نيگام ميكنن برگشتم ديدم ارش كنارماشين امير
واستاده نتونستم خودمو كنترل كنم دوييدم طرفش  بهش كه رسيدم
احساس كردم اين ارش من نيست
ولي  اون خودش بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
امير پيشنهاد كرد بريم يه دور بزنيم منم قبول كردم .
ارش برام يه غريبه شده بود ولي من دوسش داشتم اون شب گذشت.
اما خيلي سخت ارش رفتو يه هفته بعد اموزشي سر بازيش تموم شد
اون اومد خط ثابتش قطع شده بود .
به اصرار من يه ايرانسل خريد باهم بوديم.........
ولی ارش عوض شده بود  هر 2روز يه بار زنگ ميزد .
تا فاصله بين زنگش شد يه هفته من زنگ زدم ارش نبود....
خطشو داده بود به دوستش ......
به من نگفته بود!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
منم گفتم ديگه همه چي تموم شد. زنگ زدم
به سولماز گفتم به اقا ارش بگين ستايش گفت همه چي تموم .
اون شبي كه بهش گفتن از خونه خودشون تا خونه ما دوييد اومد
دمه پنجره اتاقم گفت اينا چي ميگن؟ گفتم من ديگه تورو نمي خوام .
گفت چرا ؟
گفتم فكر كن مي فهمي .
گفت منو ببخش .گفتم ديگه بهم نزنگ !

اون شب دوستاش به زور اونو بردن
زنگ ميزد ولي جوابشو نميدادم

گذشت تا زماني كه دوستم منو با داداش دوست پسرش اشنا كرد
بوتيك لباس داشت خوشتيپ بود وللللللللللللللللي.......................
 اسمش مسعود بود
من باهاش دوست شدم
ولي فهميدم سه ساله با يكي ديگه دوسته
نامردي پسرارو ببينين..............
من باهاش بودم چون خسته شده بودم حداقل میدونستم
که یکی دیگرو می خواد منو به بازی نمی گیره.......گذشت تا .........