روز دختر مبارک

قسمت 19

قسمت ۱۹

واقعا متاسفم براي اونايي كه انقد سطح فكرشون


پايينه من اين وبلاگو برا كل كل نذاشتم گذاشتم كه از
تجربياتم استفاده شه

منم نميگم همهي پسرا نامردن 80% نامردن


كه باعث بد نامي 20% باقي مونده ميشن

متاسفم پسراي اوغده اي(درسته) كه اومدن تو وبلاگ


منو اوغدشنو خالي كردن

سعي مي كنم يه وبلاگ براي اونام وا كنم


گناه دارن اين اوغده سر دلشون ميمونه
فردا پس فردا رودل مي كنن ننه باباشون ميان
يقه مارو ميگيرن

بيخيال .


به داستانمون برسيم






منو اشكان باهم دست شديم برخلاف بقيه پسرا
اون خيلي خوب بود جزو اون 20% بود

منو اون باهم بوديم ما دقيقا فرداي ولنتاين با هم اشنا شديم


اون بعد يه هفته يه كاري براش پيش اومد كه قرار شد
يه سفر 2ماه بره انگيليس

اونم رفت ولي يه خطو يه گوشي برام گرفت گفت اينو خاموش نكن


كه برگشتم باهات تماس بگيرم منم قبول كردم ..................

گذشت تا شد 18اسفند كه كاش هيچ وقت اون روز نمي اومد


من تصميم گرفته بودم كه ديگه به هيچ كس دل نبندم
ولي خدا نخواست

ساعت 5 بعد از ظهر بود


ساعت 6 كلاس داشتم تصميم گرفتم با دوستم برم بازار


يه دوري بزنيم تو راه بوديم داشتيم ميرفتيم كه دور ميدون
يكي همينجوري بوغ ميزد منم عصبي شدم

برگشتم ببينم كه كيه همونجا خوشكم زد وااااااااااااااااااي


اين پسر چه خوشگل بود


به من اشاره زد كه بيا بعد كارتشو گرفت طرفم كه من فهميدم مي خواد
شماره بده گفتم من شماره نميگيرم بعد رفتم

خيلي ناز بود


رفتيم كه ديدم دوباره از روبه رو دوباره اومد


ماشينو پارك كرد گفت بيا شمارمو بگير منم گفتم
تو مي خواي شماره بدي من بيام بگيرم؟

گفت ببخشيد بعد از ماشين پياده شد


اومد جلومو تا كمر جلوم دلا شد گفت بفرماييد منم دوباره گفتم


شرمنده نمي گيرم

به راهم ادامه دادم


اونم اومد اينقد گير شد ك با اصرار دوستم شمارشو گرفتم


باورم نميشد چه تيكه اي بهم شماره داده


شماررو دادو با كلي خواهش كه بهش بزنگم رفت


فرداي اون روز باز با اصرار دوستم بهش زنگ زدم


اسمش محمد بود 24 ساله و ارايشگر
بعد اينكه يكم به مغزم فشار اوردم فهميدم بعله اي اقا محمد
همون پسر معروف خوشگلست
كه به هيچكس پا نميده

دوستي ما شروع شد ...................................


 

بقيشو بعد ميگم ديگه خسته شدم.........


 

دوستون دارم بوووووووووووووووووووووووس باي


قسمت 18

شرمنده که اینقدردیر اپ کردم همشو میگم براتون


قسمت ۱۸


با مسعود دوست شدم چون دیگه خسته شده بودم حداقل می دونستم وعده ی


الکی بهم نمیده حدود ۶ماه با هم دوست بودیم تا اینکه به خودم اومدمو گفتم اون
دختر بیچاره چه گناهی کرده که مسعود باید اینجوری با شه اسم دختره مهرناز
بودخلاصه بی خیال اون شدمو خیلی راحت از هم جدا شدیم

تو همین ۶ماه بود که فهمیدم هادی با یکیدیگه رفیق شده ولی بعدها انکار کرد که


همچین چیزیه

منم کلا بیخیاله هادی شده بودم


۲۶بهمن فردای  ولنتاین بود که با یکی اشنا شدم که خیلی کمکم کرد اسمش


اشکان بود ۲۵سالش بودو مهندس عمران بود جاتون خالی از بچه مایه دارا  بود

زانتیا سفید داشت حالا اشنایی ما چطور بود اینجوری که پارک ممنوع پارک کرده بود


(از اونجایی که مایه دارا براشون مهم نیت حتی میتونن وسط خیابون پارک کنن اونم
پارک ممنوع پارک کرده بود)پلیس داشت براش جریمه مینوشت خودش نبود منم
گفتم اینجور ادما حقشونه مخصوصا اگه پسر جوون باشه یهو دیدم یه اقا خوشتیپه
اومد کنارمو گفت اره حقشه

به پلیس گفت اقا دوبرابر بنویس حق با این خانومه


بعد فت به زور برگه جریمه رو از پلیس گرفت گفت خانوم به نظر شما  چقدر باشه


خوبه گفتم هرچی بیشتر بهتر

اونم خودش جریمه رو نوشتو گذاشت زیر برف پاک کنه


ماشین من منتظر تاکسی بودم
دیدم اون رفت اون ور خیابونو برگشت اصلا انگار منو نمیشناسه
رفت طرف ماشینو در ماشینو وا کرد بعد پیاده شدو به من گفت
خانوم شما اینجا بودی نمی دونی کودوم پلیس این برگه رو نوشته
منم که داشتم از تعجب شاخ در می اوردم یهو زدم زیره خنده اونم کلی خندید
بعدم خیلی ما دبانه ازم خواهش کرد سوار ماشین شمو بعد شماره دادو
منو رسوند خونه اینم از اشنایی جالب منو اشکان 
 ........................

 

 

 

۲۸ شهریور تولدم بود فکر میکردم خیلیا تبریک بگن ولی هیچکس یادش نبود