تبليغاتX
پسرا همشون نامردن - " بادبادك "


پسرا همشون نامردن

تنهایی

رهايم ساختي!

هر بار مرا كشيدي

و هر بار بيشتر رهايم كردي.

در ميان هجوم بادهاي سهمگين

فريادهايم شنيده ات نيامد،

همانگونه كه

ترك هايم ديده ات.

و به ناگاه

- خسته از اين بازي-

با فرفره اي كه در جيب داشتي،

بي خيال رفتي....

و من

محبوس در لابلاي شاخه هاي درختي پير

هربام تا شام

رد سنگهاي اين كودكان بازيگوش را

بر تنم به نظاره مي نشينم!
نوشته شده در 88/01/22ساعت 20:45 توسط ستایش| |


Design By : Night Skin