پسرا همشون نامردن
تنهایی
......................................................
ولی اون همون شب همه چیو به من گفت ....
هیشکی باورش نمی شد هادی که واسه من میمرد همچین کاری با من کرده باشه![]()
.......درکش واسه همه سخت بود هیشکی باورش نمیشد
.... قبولش واسم سخت بود
..فردای اون روز به هادی زنگیدم گفتم................
هرچی ین منو تو بود تموم شد
................گفت می خواد منو ببینه
کلاسمو پیچوندم.......اون ۱۰ دقیقه بعد زنگ من اومد.
.
اولین باری بود که به موقع میومد
......اومد
........گفت منو اندازه سارا دوست داره
گفت ۵۰٪
عشقش مال منه
و۵۰٪مال سارا
من نتونستم همچین چیزیو تحمل کنم پس بهش
گفتم.........نه.............. ![]()
![]()
| Design By : Night Skin |


