تبليغاتX
پسرا همشون نامردن


پسرا همشون نامردن

تنهایی

بعد یه غیبت طولانی دوباره مینویسم



قسمت سیزدهم
واسه خرید رفته بودیم بیرون.....
داشتیم بر می گشتیم که تا وارد کوچه شدیم من یه ماشین مشکوک دیدم
که توش یه چیزه مشکوک تر بود من عینکی ام و اون روز عینکم
شکسته بودو
به همه چی بیشتر توجه میکردم
یه پژو اردی بود که که کنار دیوار پارک شده بود.احساس کردم تو ماشین
یه چیزیه رفتم جلو تر تا ببینم چیه که.......................
چشتون روز بد نبینه هیچوقت این موضوع رو فراموش نمی کنم
حتی الان که دارم typمیکنم تنم از تررررررررررررررررررررررررس میلرزه
خوب فکر میکنید چی دیدم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
یهجنازه
خیلی وحشتناک بود یه مرد ۴۰ ۵۰ ساله بود که باد کرده بودسیبیل
داشت
و مشخص بود که زمان زنده بودنش ادم چاقی بوده اونو کشته بودن
صورتشو نمیدونم با چی سوزونده بودن میگن که با اب جوش سوزوندنش
انگار می خواستن ازش حرف بکشن که اون بلا رو سرش اوردن
تو شکمش چاقو زده بودن و روشو باند گذاشته بودن
کفه ماشین پره خون بود
از لای در ماشین چند قطره خون ریخته بود پایینو..........................
جیغ کشیدم و گوشیمو در اوردم تا زنگ بزنم به ۱۱۰زنگ زدم ولی نتونستم
حرف بزنم گوشیو دادم به........ادرس دادو اونا اومدن

این اتفاق دقیقا دمه در خونه که ما توش مهمون بودیم افتاد


من دیگه نتونستم تحمل کنم بابام اومدو منو برد بیرون


تا ۲هفته با کابوس اون مرده از خواب می پریدم و فقط جیغ می کشیدم ۲


۳ ماهی طول کشید تا حالم خوب شد

هنوز با مرتضی دوست بودم گذشت تا شد موقع امتحانا


بابام گوشیمو ازم گرفته بود و مرتضی مجبور بود زنگ بزنه به گوشی دوستم


بد بختی من دوباره از همونجا شروع شد


دوستم از پشت بهم خنجر زد


 

 

نوشته شده در 87/10/11ساعت 14:1 توسط ستایش| |


Design By : Night Skin