پسرا همشون نامردن
تنهایی
عید ولی دوسش داشتم ما واسه تعطیلات عید رفته بودیم نیشابور بهش گفت به ستایش بگو می خوام دوباره باهاش دوست شم گفت که من ستایشو خیلی دوست دارم دختر خالمم یهو رگ غیرتش میزنه بالاو به دوست پسرش میگه درست روز سوم عید میرن سراغ هادی کلی کتکش میزنن بیچاره هادی من ولی اون میگه من همچین چیزی نگفتم دیگه ستایشو می خوام چی کار. من بعد اون ماجرا دیگه بیخیال هادی شده بودمو گفتم که اون دیگه مال من نیست بیشتر با مرتضی بودم وحشتناکترین اتفاق زندگیم افتاد.......... اون زنگیدو منم رفت رو موخش به قول بچه ها مخشو ریختم تو کاسه نونم تیکه تیکه کردم بعد اب ریختم روش با قاشق دادم دهنش خلاصه کاری کردم که پسره که اسمش بود فک کرد که خدا منو از اون بالا انداخته که بیام فقط با اون دوست شم از پسرا دارم واسش این کارارو میکنم همه پسرا نامردو کثافت من اون متنفرم ولی خدا می خواست که تقاص کاری که بامن کرده رو ببین خلاصه اون روز رفتم خونه هیشکی نبود اینجور موقع ها معمولا میزنگیدم به هادی یهو یه چیز بهم گفت که به مرتضی بزنگم زنگید رفتم پشت پنجره که هم با مرتضی که شاید ببینمش من زندهام نمیدونم چرا خدا نخواست منو از این دونیای لعنتی خلاص کنه... اون شب بعد خوردن قرص ها مامانم فهمیدو منو برد بیمارستان..... دستو پام لک شده بود دکتر گفت اگه نیم ساعت فقط نیم ساعت دیگه دیرتر میرسیدم مرده بودم...ای کاش که دیرتر میرسیدم .ای کاش..............
قسمت دهم گذشت تا روزی که یکی از دوستام گفت بیاین مزاحمی زنگ بزنیم منم چون خوب میتونستم صدامو مثله بچها کنم مخ کار گرفتنو سپردن به من ......................... زنگ میزدیم به شماره های مختلف......... تا اینکه من از صدای یه پسری خوشم اومدو گفتم میخوام مخه این پسررو کار بگیرم.............اینقد miss انداختیم که بیچاره زنگ زد و.....................
بود من با مرتضی دوست شده بودم
دوسش داشتم
نه به اندازه هادی ![]()
![]()
....هادی به دختر خالم زنگ زدو![]()
![]()
![]()
.......
بود که دوست پسر دختر خالم با دوستش ![]()
......................هادیو پیدا میکننو
............
و دارم با سارا نامزد میکنمو![]()
.....................
......................
...................همون روزا بود که/New%20Folder/1.jpg)
....................
.................![]()
![]()
مرتضی
ولی بیچاره نمیدونست که بخاطره تنفر
ولی بعدها فهمیدم که اونم مثه ![]()
......................................
هادی
دوست داشتم ولی جوری برخورد میکردم که انگار از
من میمردم براش اون تمام زندگیم بود
همش از
..............![]()
قربونه
خدا
برم که کم نذاشت واسم.....................![]()
بازم مثه همیشه تنهاییمو حس کردم![]()
ولی دیگه هادی نبود
........![]()
missانداختم اون
..........................
بحرفم هم منتظر هادی باشم
ولی.
...................../New%20Folder/p271.jpg)


| Design By : Night Skin |

........دلم تنگ شده
