پسرا همشون نامردن
تنهایی
خصوص پدر مهربان خودم تبریک میگم چقدر سخته تو چشای کسی
تولدش مبارک امیدوارم ۱۰۰۰۰۰۰۰سال زنده باشه
کوچه باغ تنهایی مرا هچ کس باور نکردو من باآن فانوس خواب آلودکوچه باغ های ده رادر
اولین قسمت(اشنایی)
طبقه ی چهارم میشستن بر حسب اتفاق دوستم اینا تو ساختمون اونا بودن.
در جوانی قصه خوردم هیچکس یادم نکرد
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
به یمن لطف تو بختم بلند خواهد شد
سرم به خاك رهت ارجمند خواهد شد
لبی كه زمزمه درد می كند شب و روز
به یمن روی تو پر نوشخند خواهد شد
پدر مهربونم روزت مبارک
که تمام عشقت رو ازت دزدیده و به جاش
یک زخم همیشه گی ، رو قلبت هدیه داده زل بزنی به جای اینکه لبریز کینه
و نفرت شی حس کنی که هنوز هم دوسش داری
غرورش همه وجودت له شده
هیچی جز سلام نتونی بگی
مجبور بشی بخندی تا نفهمه که هنوز هم دوسش داری
اونوقت آروم زیر لب بگی گل من باغچه نو مبارک
امروز ۱۶تیر تولد هادی بود....................
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
فردا شب همون روز من دوباره رفتم پایین
هادی هم پایین بود رفت زیر یکی از
ساختمونها به من هم گفت بیا من هم که از خدا خواسته رفتم.
شمارشو داد منم شمارمو دادم خیلی راحت انگار که از قبل هم دیگرو میشناختیم.خلاصه اون شب
گذشت .
فردای اون شب من خونه تنها بودم واسش زنگ زدم یه نیم ساعتی باهم حرف زدیم .اون گفته بود که
نمیخواد هیچ کس تو محل بدونه که ما باهم دوستیم
ولی نمیدونم چرا ۹روز بعد از دوستیمون همه
فهمیدن که ما با هم دوستیم................![]()
![]()
![]()
من پشت سرش حرف زیاد میشنیدم که اره هادی پسر خوبی نیستو با دخترای زیادی دوسته ولی
به خودش که می گفتم انکار میکرد منم حرفشو باور می کردم یعنی هرکی جای من بود باور میکرد.
من خیلی بهش عادت کرده بودم اگه یه روز باهاش حرف نمیزدم میمردم.
همه تو محل میدونستن که من باهاش دوستم و........................................................
براي عشق قبول كن ولي غرورتت را از دست نده .
براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو.
براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه.
براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن .
براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير .
براي عشق وصال كن ولي فرار نكن .
براي عشق زندگي كن ولي عاشقونه زندگي كن .
براي عشق بمير ولي كسي رو نكش .
براي عشق خودت باش ولي خوب باش![]()
![]()
جستو جوی یاری گشتم ولی لشکر انبوه تنهایی به من می خندید وپشت سرم ده ی را که
خوابی سرد آن را گرفته بود نشان می داد
جزیره
من همون جزیره بودم ، خاکی و صمیمی و گرم ، واسه عشق بازی موجها ، قامتم یه بستر نرم ...
یه عزیز دردونه بودم ، پیشه چشم خیسه موجها ، یه نگین سبز خالص ، توی انگشتر دریا ...
تا که یک روز تو رسیدی ، توی قلبم پا گذاشتی...!!! غصه های عاشقی رو ، تو وجودم جا گذاشتی...
زیر رگبار نگاهت ، دلم انگار زیرو رو شد ، برای داشتن عشقت ، همه جونم آرزو شد.
تا نفس کشیدی انگار ، نفسم برید تو سینه ، ابر و باد و دریا گفتن ، حس عاشقی همینه.
اومدی تو سرنوشتم ، بی بهونه پا گذاشتی ، اما تا قایقی اومد ، از منو دلم گذشتی؟؟؟ رفتی با قایق
عشقت ، سوی روشنی فردا ، منو دل اما نشستیم ، چشم به راهت لب دریا...
دیگه رو خاک وجودم ، نه گلی هست نه درختی ، لحظه های بی تو بودن ، می گذره اما به سختی!
دل تنها و غریبم ، داره این گوشه میمیره ، ولی حتی وقت مردن ، باز سراغتو میگیره..... میرسه روزی که
دیگه ، قعر دریا میشه خونم ، اما تو دریای عشقت ، باز یه گوشه ای می مونم.
من همون جزیره بودم ، خاکی و صمیمی و گرم ، واسه عشق بازی موجها ، قامتم یه بستر نرم ...
یه عزیز دردونه بودم ، پیشه چشم خیسه موجها ، یه نگین سبز خالص ، توی انگشتر دریا ...![]()
یکی از روزای مرداد ماه بود که عمم با پسر عمم از تهران اومده بودن خونمون من
با پسر عمه ی ۹سالمو خواهر ۶ سالم رفتیم پایین ساختمون تا پسر عمم بازیکنه همین جوری که دور
میزدیم رفتیم سمت خونه ی دوستم اینا. اونجا بود که متوجه شدم که اون خانواده ای که تازه اومده
بودن یه پسره ۱۹~۲۰ ساله داشتن منم از روی کنجکاوی دخترانه واستادم تا ببینم اون پسره کیه و چه
شکلیه
.اون امد پایین از همون اولش مشخص بود چه ادمیه
ولی من خر نمیدونم چرا با همون
نگاه اول عاشقش شدم .اون یه جوری بود که هرکی میدیدش عاشقش میشد
اون جوری که من می
خواستم بود
.خلاصه یکم کرم کشتیمو من رفتم خونه ..................................![]()
![]()
در قفس ماندم ولی صیاد ازادم نکرد
اتش عشقت چنان از زندگی سیرم کرد
ارزی مرگ کردم مرگ هم یادم نکرد
| Design By : Night Skin |


