خداحافظی
به هیچ کس اعتماد ندارم
دیگه هم اپ نمی کنم
از هادی متنفرم
تنهایی
ببخشید بچه ها در گیر کارای دانشگاه بودم
اخه دانشگاه قبول شدم
اره شروع شد ولی کاش هیچوقت شروع
نمی شد خلاصه می کنم با کلی بد بختی
۵ ماه با هم دوست بودیم بعده ۵ ماه
خواستم امتحانش کنم با بچه ها نشسته
بودیم که یکی گفت بیاین مخه یکیو کار
بگیریم که منم گفتم محمد ببینم پا میده
اقا پا که دادن هیچ
دستم دادن با دوستم قرار گذاشتو
منم باهاش رفتم سره قرار
اینم یه نامردیه دیگه همه چیو باهاش
تموم کردم..........
تابستون بود بعد تموم کردنم با محمد رفته
بودیم تور که لیدر تور.........................
واقعا متاسفم براي اونايي كه انقد سطح فكرشون
پايينه
من اين وبلاگو برا كل كل نذاشتم گذاشتم كه از
تجربياتم استفاده شه
منم نميگم همهي پسرا نامردن
80% نامردن
كه باعث بد نامي 20% باقي مونده ميشن
متاسفم پسراي اوغده اي(درسته
) كه اومدن تو وبلاگ
منو اوغدشنو خالي كردن![]()
سعي مي كنم يه وبلاگ براي اونام وا كنم
گناه دارن اين اوغده سر دلشون ميمونه
فردا پس فردا رودل مي كنن ننه باباشون ميان
يقه مارو ميگيرن
بيخيال .
به داستانمون برسيم
منو اشكان باهم دست شديم برخلاف بقيه پسرا
اون خيلي خوب بود جزو اون 20% بود
منو اون باهم بوديم ما دقيقا فرداي ولنتاين با هم اشنا شديم
اون بعد يه هفته يه كاري براش پيش اومد كه قرار شد
يه سفر 2ماه بره انگيليس ![]()
اونم رفت ولي يه خطو يه گوشي برام گرفت گفت اينو خاموش نكن
كه برگشتم باهات تماس بگيرم منم قبول كردم ..................
گذشت تا شد 18اسفند كه كاش هيچ وقت اون روز نمي اومد
من تصميم گرفته بودم كه ديگه به هيچ كس دل نبندم
ولي خدا نخواست
ساعت 5 بعد از ظهر بود
ساعت 6 كلاس داشتم تصميم گرفتم با دوستم برم بازار
يه دوري بزنيم تو راه بوديم داشتيم ميرفتيم كه دور ميدون
يكي همينجوري بوغ ميزد منم عصبي شدم
برگشتم ببينم كه كيه همونجا خوشكم زد وااااااااااااااااااي
اين پسر چه خوشگل بود
به من اشاره زد كه بيا بعد كارتشو گرفت طرفم كه من فهميدم مي خواد
شماره بده گفتم من شماره نميگيرم بعد رفتم
خيلي ناز بود ![]()
رفتيم كه ديدم دوباره از روبه رو دوباره اومد
ماشينو پارك كرد گفت بيا شمارمو بگير منم گفتم
تو مي خواي شماره بدي من بيام بگيرم؟
گفت ببخشيد بعد از ماشين پياده شد
اومد جلومو تا كمر جلوم دلا شد گفت بفرماييد منم دوباره گفتم
شرمنده نمي گيرم
به راهم ادامه دادم
اونم اومد اينقد گير شد ك با اصرار دوستم شمارشو گرفتم
باورم نميشد چه تيكه اي بهم شماره داده
شماررو دادو با كلي خواهش كه بهش بزنگم رفت
فرداي اون روز باز با اصرار دوستم بهش زنگ زدم
اسمش محمد بود 24 ساله و ارايشگر
بعد اينكه يكم به مغزم فشار اوردم فهميدم بعله اي اقا محمد
همون پسر معروف خوشگلست
كه به هيچكس پا نميده
دوستي ما شروع شد ...................................
بقيشو بعد ميگم ديگه خسته شدم.........
دوستون دارم بوووووووووووووووووووووووس باي![]()
![]()
قسمت ۱۸
با مسعود دوست شدم چون دیگه خسته شده بودم حداقل می دونستم وعده ی
الکی بهم نمیده حدود ۶ماه با هم دوست بودیم تا اینکه به خودم اومدمو گفتم اون
دختر بیچاره چه گناهی کرده که مسعود باید اینجوری با شه اسم دختره مهرناز
بودخلاصه بی خیال اون شدمو خیلی راحت از هم جدا شدیم
منم کلا بیخیاله هادی شده بودم
۲۶بهمن فردای ولنتاین بود که با یکی اشنا شدم که خیلی کمکم کرد اسمش
اشکان بود ۲۵سالش بودو مهندس عمران بود جاتون خالی از بچه مایه دارا بود
زانتیا سفید داشت حالا اشنایی ما چطور بود اینجوری که پارک ممنوع پارک کرده بود
(از اونجایی که مایه دارا براشون مهم نیت حتی میتونن وسط خیابون پارک کنن اونم
پارک ممنوع پارک کرده بود)پلیس داشت براش جریمه مینوشت خودش نبود منم
گفتم اینجور ادما حقشونه مخصوصا اگه پسر جوون باشه یهو دیدم یه اقا خوشتیپه
اومد کنارمو گفت اره حقشه
به پلیس گفت اقا دوبرابر بنویس حق با این خانومه
بعد فت به زور برگه جریمه رو از پلیس گرفت گفت خانوم به نظر شما چقدر باشه
خوبه گفتم هرچی بیشتر بهتر
اونم خودش جریمه رو نوشتو گذاشت زیر برف پاک کنه
ماشین من منتظر تاکسی بودم
دیدم اون رفت اون ور خیابونو برگشت اصلا انگار منو نمیشناسه
رفت طرف ماشینو در ماشینو وا کرد بعد پیاده شدو به من گفت
خانوم شما اینجا بودی نمی دونی کودوم پلیس این برگه رو نوشته
منم که داشتم از تعجب شاخ در می اوردم یهو زدم زیره خنده اونم کلی خندید
بعدم خیلی ما دبانه ازم خواهش کرد سوار ماشین شمو بعد شماره دادو
منو رسوند خونه اینم از اشنایی جالب منو اشکان ........................
۲۸ شهریور تولدم بود فکر میکردم خیلیا تبریک بگن ولی هیچکس یادش نبود
قسمتای بعد میگم)
اینم قسمت۱۷
ارش رفت و من تنها شدم .
هادي هم قرار بود با ارش بره ولي مثل اينكه اونو ميبينه در ميره .
ارش رفت 1ماه ازش هيچ خبري نداشتم .
بعد يه ماه كه من در به در دنبالش بودم اقا زنگ ميزنه
خيلي سرد باهام برخورد مي كرد ولي من دلم راش يه زره شده بود
تو محرم بود كه فهميدم داره مياد ولي نه به من زنگ زد نه خبر داد
سولماز اومد خونمون كه بريم مسجد محلمون من از در مسجد كه اومدم
بيرون تا سولمازو از امير تحويل بگيرم .
ديدم همه دارن يه جوري نيگام ميكنن برگشتم ديدم ارش كنارماشين امير
واستاده نتونستم خودمو كنترل كنم دوييدم طرفش بهش كه رسيدم
احساس كردم اين ارش من نيست
ولي اون خودش بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
امير پيشنهاد كرد بريم يه دور بزنيم منم قبول كردم .
ارش برام يه غريبه شده بود ولي من دوسش داشتم اون شب گذشت.
اما خيلي سخت ارش رفتو يه هفته بعد اموزشي سر بازيش تموم شد
اون اومد خط ثابتش قطع شده بود .
به اصرار من يه ايرانسل خريد باهم بوديم.........
ولی ارش عوض شده بود هر 2روز يه بار زنگ ميزد .
تا فاصله بين زنگش شد يه هفته من زنگ زدم ارش نبود....
خطشو داده بود به دوستش ......
به من نگفته بود!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
منم گفتم ديگه همه چي تموم شد. زنگ زدم
به سولماز گفتم به اقا ارش بگين ستايش گفت همه چي تموم .
اون شبي كه بهش گفتن از خونه خودشون تا خونه ما دوييد اومد
دمه پنجره اتاقم گفت اينا چي ميگن؟ گفتم من ديگه تورو نمي خوام .
گفت چرا ؟
گفتم فكر كن مي فهمي .
گفت منو ببخش .گفتم ديگه بهم نزنگ !
اون شب دوستاش به زور اونو بردن
زنگ ميزد ولي جوابشو نميدادم
گذشت تا زماني كه دوستم منو با داداش دوست پسرش اشنا كرد
بوتيك لباس داشت خوشتيپ بود وللللللللللللللللي.......................
اسمش مسعود بود
من باهاش دوست شدم
ولي فهميدم سه ساله با يكي ديگه دوسته
نامردي پسرارو ببينين..............
من باهاش بودم چون خسته شده بودم حداقل میدونستم
که یکی دیگرو می خواد منو به بازی نمی گیره.......گذشت تا .........
سلام
چرا اونجوري نيگاه مي كنين
بخدا سرم خيلي شلوغه
شرمنده همتونم قول ميدم اين بار كه اومدم سه قسمتو با هم تايپ كنم
حالا اشتي؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
بلا نصبت شما مثل يه موجود چهار دستو پا دارم درس ميخونم اخه ۲مرداد
كنكور دارم
ترو خدا برام دعا كنيد
همتونو دووووووووووووووووووووووووست دارم
ميخوام وقتي برگشتم كلي نظر تو قسمت نظر ها باشه
ميخوام ببينم چقدر دوسم دارينو برام دعا ميكنين
قربونه همتون
راستی ۲۰ روز پیش
وبلاگم ۱ سالش شد.بهش
تبریک میگم.
قربونه وبلاگمم میرم

سال نو مبارک
پارسال این موقع داشتم
اشکامو پاک می کردم ولی
الان دارم می خندم
خدا یا به خاطر صبری
که بهم دادی ازت
ممنونم
/1194887498.jpg)
منو ارش به خوبی و خوشی باهم دوست شدیم
همین موقع ها بود که بو گنده هادی میومد..............
من از اونجایی که عاشق این موجود پستم این بو رو دنبال کردم
که ببینم به کجا میرسه ................
من رفته بودم خرید که یه صدای اشنا منو صدا زد این صدا هیچ وقت از
گوشم بیرون نمیره اخه قشنگترین صدایی بود که تو زندگیم شنیدم
صدا گفت
ستایش
من اینورو اون ورو نگاه کردم
صدای هادی بود ولی هادیو نمی دیدم![]()
![]()
دوباره گفت ستایش که قلبم افتاد وسط پیاده رو
اره هادی بود۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰
خودش بود۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰
اخ که چقد دلم برای صداش تنگ شده بود دلم برای هادی تنگ شده بود
برگشتمو دیدم هادی با همون نگاه مرموز ولی دوست داشتنیش داره نگاهم
میکنه ولی من خیلی عادی برخورد کردم۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰
سلام کرد سلام کردم
گفتم چه عجب یاده کشته مرده های قبلیتون کردین
گفت منو ببخش همونجا اشک از چشای هردومون جاری شد![]()
گفت شمارمو یادته گفتم اره مگه میشه یادم بره من بعده ۷ماه شمارش
هنوز یادم بود
گفت زنگ بزن کارت دارم۰۰۰۰
گفتم نه۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰
گفت اینجا نمیشه همه چیزو بهت بگم پس زنگ بزن منم قبول کردم
به خونه رسیدمو بهش زنگ زدم
واااااااااااااااااای۰۰۰۰۰۰۰۰۰
این هادی ۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰
هادی من۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰
عشقم۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰
سخت بود ولی سر صحبتو اون باز کردو گفت......................
قسمت چهاردهم
اره تا اونجا گفتم که دوستم از پشت بهم خنجر.............
مرتضی مجبور بد که به سمیرا بزنگه
تا با من صحبت کنه همین موقع ها بود که
سمیرا رو مخ دوست پسره بنده میرن و ایشونو از من متنفر می فرمایند....![]()
مرتضی سه بار خود کشی کرد ولی بی فایده بود منم افسردگی دوباره بر گشت
سراغمو دکترو بیمارستانو...............![]()
(اینجاست که به نامردی دخترا هم پی میبریم
)
اخرشم که مرتضی به سمیرا پیشنهاد دوستی
میدنو........![]()
.بعععععععععععععععععععععله
(جالب نه؟من خودمم هنوز توش
موندم.جالبتر اینکه این اولین خنجر سمیرا خانم نبود جالبتر
از اون اینکه من هنوز با سمیرا رابطه دارم)
با اینهمه اتفاق امتحاناتو دادمو با معدل ۲۰/۱۹قبول شدم و چشمه بعضیارو از کاسه در
اوردم![]()
بعد این ماجرا ها من تصمیم گرفتم که دیگه با هیچکس تریپ نبندم
تا نامزدی دختر داییم که دوست دوست پسر دختر خالم ارشو
دیدم
و دوباره زد به سرم
(لازم به ذکره که بگم ارش همونی که با هادی دعوا افتاده بودو...
......)
همون روزا بود که خبری از هادیو سارا شنیدم
کلاغ گفته بود که هادیو سارا کاملا جدی از هم جدا شدن![]()
دو هفته از ماجرا نامزدی دختر داییم میگذشت که سولماز زنگ زدو گفت ارشو ازاده
هم از هم جدا شدن............... دمه خدا گرم چه حالی داد
بهمون ۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰سولماز گفت ارش شمارمو می خواد
منم گفتم بده
منو ارش tirip بستیمو.......
همین موقع ها بود که سرو کله هادی پیدا شد...............![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
.............
این اتفاق دقیقا دمه در خونه که ما توش مهمون بودیم افتاد
من دیگه نتونستم تحمل کنم بابام اومدو منو برد بیرون
تا ۲هفته با کابوس اون مرده از خواب می پریدم و فقط جیغ می کشیدم ۲
۳ ماهی طول کشید تا حالم خوب شد
هنوز با مرتضی دوست بودم گذشت تا شد موقع امتحانا
بابام گوشیمو ازم گرفته بود و مرتضی مجبور بود زنگ بزنه به گوشی دوستم
بد بختی من دوباره از همونجا شروع شد
دوستم از پشت بهم خنجر زد
گردبادسردجدایی
دریای بی مهرزندگی
منم ناخدای تنهایی
فانوس دریایی مهربان را
پشت سر انداختم
و
فریاد زدم حرکت به سوی تنهایی 
عید
بود من با مرتضی دوست شده بودم
دوسش داشتم
نه به اندازه هادی ![]()
ولی دوسش داشتم![]()
ما واسه تعطیلات عید رفته بودیم نیشابور
....هادی به دختر خالم زنگ زدو
بهش گفت به ستایش بگو می خوام دوباره باهاش دوست شم ![]()
![]()
گفت که من ستایشو خیلی دوست دارم![]()
دختر خالمم یهو رگ غیرتش میزنه بالاو به دوست پسرش میگه
.......
درست روز سوم عید
بود که دوست پسر دختر خالم با دوستش ![]()
میرن سراغ هادی
......................هادیو پیدا میکننو
کلی کتکش میزنن بیچاره هادی من
............
ولی اون میگه من همچین چیزی نگفتم
و دارم با سارا نامزد میکنمو![]()
دیگه ستایشو می خوام چی کار.
.....................
من بعد اون ماجرا دیگه بیخیال هادی شده بودمو گفتم که
اون دیگه مال من نیست
......................
بیشتر با مرتضی بودم
...................همون روزا بود که
وحشتناکترین اتفاق زندگیم افتاد........../New%20Folder/1.jpg)
اون زنگیدو منم رفت رو موخش
....................
به قول بچه ها مخشو ریختم تو کاسه نونم تیکه تیکه کردم بعد اب ریختم
روش با قاشق دادم دهنش
.................![]()
خلاصه![]()
کاری کردم که پسره که اسمش
مرتضی
بود فک کرد که خدا منو از اون بالا انداخته که بیام فقط با اون
دوست شم
ولی بیچاره نمیدونست که بخاطره تنفر
از پسرا دارم واسش این کارارو میکنم
ولی بعدها فهمیدم که اونم مثه
همه پسرا نامردو کثافت![]()
......................................
من
هادی
دوست داشتم ولی جوری برخورد میکردم که انگار از
اون متنفرم ولی
من میمردم براش اون تمام زندگیم بود
همش از
خدا می خواست که تقاص کاری که بامن کرده رو ببین
..............
![]()
قربونه
خدا
برم که کم نذاشت واسم.....................
خلاصه ![]()
اون روز رفتم خونه هیشکی نبود
بازم مثه همیشه تنهاییمو حس کردم![]()
اینجور موقع ها معمولا میزنگیدم به هادی
ولی دیگه هادی نبود
........
یهو یه چیز بهم گفت که به مرتضی بزنگم ![]()
missانداختم اون
زنگید
..........................
رفتم پشت پنجره که هم با مرتضی
بحرفم هم منتظر هادی باشم
که شاید ببینمش
ولی.
...................../New%20Folder/p271.jpg)
من زندهام نمیدونم چرا خدا نخواست منو از این دونیای
لعنتی خلاص کنه... اون شب بعد خوردن قرص ها مامانم
فهمیدو منو برد بیمارستان.....
دستو پام لک شده بود دکتر گفت اگه نیم ساعت فقط
نیم ساعت دیگه دیرتر میرسیدم مرده بودم...ای کاش
که دیرتر میرسیدم .ای کاش..............
قسمت دهم
گذشت تا روزی که یکی از دوستام گفت بیاین مزاحمی
زنگ بزنیم منم چون خوب میتونستم صدامو مثله بچها
کنم مخ کار گرفتنو سپردن به من .........................
زنگ میزدیم به شماره های مختلف.........
تا اینکه من از صدای یه پسری خوشم اومدو گفتم
میخوام مخه این پسررو کار بگیرم.............اینقد miss
انداختیم که بیچاره زنگ زد و.....................
این دنیایه لعنتی رو تحمل کنم ............
میخوام از این دنیا دست بکشم....
همین امشب کارو تموم میکنم......از رگ زدن میترس ولی میگن با قرص چیزی نمیفهمم...................
شب اخری نمیخوام زیاد وقتتونو بگیرم فقط اومدم بگم
bye for ever یه چیز دیگه یادم رفت بگم تمام خاطراتمو نوشتم دادم به دختر خالم بعد من اون میاد اپ میکنه
دوووووووستون دارم./New%20Folder/هحع.bmp)
دلم گرفته
دلم عجیب گرفته است
و هیچ چیز
نه این دقایق خوشبو که روی شاخه نارنج می شود خاموش
نه این صداقت حرفی که در سکوت میان دو برگ این گل شب بوست
نه هیچ چیز مرا از هجوم خالی اطراف
نمی رهاند !!
و فکر میکنم
که این ترنم موزون حزن تا به ابد
شنیده خواهد شد
نگاه مرد مسافر به روی میز افتاد
چه سیبهای قشنگی
حیات نشئه تنهایی است
و میزبان پرسید
قشنگ یعنی چه ؟
قشنگ یعنی تعبیر عاشقانه اشکال !
و عشق تنها عشق
ترا به گرمی یک سیب می کند مانوس...
و عشق تنها عشق
مرا به وسعت اندوه زندگی ها برد ...
مرا رساند به امکان یک پرنده شدن..........
و نوشداروی اندوه ؟
صدای خالص اکسیر می دهد این نوش
و حال شب شده بود
چراغ روشن بود
و چای می خوردند
چرا گرفته دلت مثل آنکه تنهایی؟!
چه قدر هم تنها !!
خیال می کنم
دچار آن رگ پنهان رنگ ها هستی .......
دچار یعنی
..........عاشق!!!!

و فکر کن که چه تنهاست ،
اگر که ماهی کوچک دچار آبی دریای بیکران باشد.........
و چه فکر نازک غمناکی
و غم تبسم پوشیده نگاه گیاه است
و غم اشاره محوی به رد وحدت اشیاست !
خوشا به حال گیاهان که عاشق نورند
و دست منبسط نور روی شانه آنهاست
نه وصل ممکن نیست
همیشه فاصله ای هست ............ ..
اگر چه منحنی آب بالش خوبی است
برای خواب دل آویز و ترد نیلوفر
همیشه فاصله ای هست ............ ......... ......
دچار باید بود
وگرنه زمزمه حیرت میان دو حرف
حرام خواهد شد !
و عشق
سفر به روشنی اهتراز خلوت اشیاست..
و عشق
صدای فاصله هاست
صدای فاصله هایی که غرق ابهامند ...
نه
صدای فاصله هایی که مثل نقره تمیزند !
و با شنیدن یک هیچ می شوند کدر ....
همیشه عاشق تنهاست ............ ......... ....
و دست عاشق در دست ترد ثانیه هاست ...
و او و ثانیه ها می روند آن طرف روز
و او و ثانیه ها روی نور می خوابند
و خوب می دانند
که هیچ ماهی هرگز
هزار و یک گره رودخانه را نگشود !
و نیمه شب ها با زورق قدیمی اشراق
در آب های هدایت روانه می گردند
و تا تجلی اعجاب پیش می رانند
هوای حرف تو آدم را
عبور می دهد از کوچه باغ های حکایات
و در عروق چنین لحن
چه خون تازه محزونی!
حیاط روشن بود
و باد می آمد
اتاق خلوت پاکی است
برای فکر چه ابعاد ساده ای دارد
دلم عجیب گرفته است
خیال خواب ندارم............ .....
سهراب سپهری
به یاد شب تلخ بارانی،
که چشم انتظار بازگشتت از سفر بودم یگانه عشقم...
دیدن سارا با هادی اونم دست تو دست واااااااااااااای........![]()
بعد اون ماجرا دیگه هادیو ندیدم....من افسردگی شدید گرفته بودم
دستم همش میلرزید مامانم منو برد دکتر ..................
دکتر گفت بیماری عصبی گرفتم..گفت نباید استرس داشته باشم.....
تو مدرسه کمتر میرفتم کلاس بیشتره کلاسامو میپیچوندم و با دوست
صمیمیم
صبا
تو حیاط میشستیمو با هم گریه میکردیم..............
گذشت تا روزی که................................
اینو در جواب کسی مینویسم که میگه چیز خاصی ندیدم که بفهمم کجاش
پسرا نامردن .........
نامردی از این بزرگتر که یکی ۳سال با یکی دیگه باشه(تریپ love)بعد بره با
یکی دیگه دوست شه(تریپloveببنده)؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
به نظر شما این نامردی نیست؟؟؟؟؟؟
اینهمه نا مردی..............................................
متنو کامل بخون بعد اظهاره نظر کن................................
دیگه از هادی خبری نداشتم
کمتر میومد تو کوچه ...من همش دمه پنجره
منتظر دیدنش بودم.
..الان که اینارو مینویسم اشکام همینجوری داره
میریزه ![]()
![]()
ما اذر ماه از هم جدا شدیم
.........من سارا رو تو مدرسه
میدیدمو زره زره اب میشدم![]()
....................سخت بود خیلی سخت.
.........هادیو سارا هر شنبه با هم میرفتن سینما
من یه روز که داشتم
میرفتم کلاس هادیو سارا رو دیدم که دست تو دست هم داشتن میرفتن
.
............
هادی وقتی منو دید از گوشه چشماش یه اشک کوچولو افتاد پایین
سارا
منو با غرو نیگاه میکرد
هادی دست سارا رو ول کرد امد طرف من
و..................................................................